رمان

غرور و تعصب

آقای بینگلی به همراه دوستش دارسی، دو نجیب‌زاده‌ی ثروتمند هستند که برای تفریح و تفرج به ملکی در همسایگی خانواده‌ی بنت می‌آیند. خانم و آقای بنت پنج دختر دارند. این مساله که آنها فرزند پسری ندارند باعث شده تا خانم بنت همواره در فکر پیدا کردن یک داماد پولدار برای هریک از دخترهایش باشد. از این نظر بینگلی و دارسی دو نمونه بسیار مناسب برای خانم بنت هستند!
اما اعضای خانواده بنت خیلی زود متوجه می‌شوند که هر قدر آقای بینگلی معاشرتی و خوش‌صحبت است، دارسی پرافاده و گوشه‌گیر است و به همه از بالا نگاهی می‌کند و کسی از اهالی منطقه را در شان خود نمی‌داند. به همین خاطر هم خیلی زود خانواده بنت، مخصوصا الیزابت دختر دوم آنها، دارسی را جزو افراد غیرقابل‌معاشرت طبقه‌بندی می‌کنند و فقط به خاطر مراعات حال آقای بینگلی، حضور دارسی را تحمل می‌کنند!
آقای بینگلی اما با خلق خوش خود دل خانواده بنت را می‌برد و خود نیز پس از مدتی دلباخته‌ی جین، بزرگترین دختر خانواده بنت می‌شود. همزمان با جدی شدن رابطه بینگلی و جین، دارسی نگران می‌شود و بینگلی را راضی می‌کند تا با هم به لندن برگردند. سفر آنها به مرور باعث می‌شود تا ارتباط بینگلی و جین سرد شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *